تبلیغات
حرفهایم با تو

اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد حرفهایم با تو

جمعه 19 بهمن 1386

تقدیم به بهترینم



[ جمعه 19 بهمن 1386 - 09:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [عمومی , ] [+]

سیب
جمعه 11 خرداد 1386
سیب دارای ویتامین و مواد مغذی زیادی است و خوردن یك سیب در روز شما را از رفتن نزد دكتر بی نیاز می كند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران( ایسنا) منطقه مرکزی، ویتامین های وجود در سیب بیشتر در پوست سیب و زیر پوست آن قرار دارد بنابراین آنهایی كه می توانند پوست سیب را هضم كنند بهتر است كه آنرا با پوست میل كنید و اگر می خواهید پوست آنرا بكنید بهتر است كه سیب را خیلی نازك پوست كنید.

سیب یك میوه قلیایی است و تمیز كننده بدن است و بعلت درا بودن پكتین زیاد آب اضافی بدن را خارج می سازد.

سیب را می توان برای برطرف كردن اسهال حتی برای كودكان بكار برد . بدین منظور سیب را باید رنده كرد و استفاده نمود .سیب را می توان پخت و برای آنهایی كه روده تنبل دارند آن را روی آتش ملایمی بپزید البته حتما ازظرف لعابی یا تفلان استفاده كنید زیرا به این طریق پكتین و ویتامین های آن حفظ می شود.

شربت سیب بهترین دارو برای درمان سرفه و گرفتگی صدا می باشد .برای تهیه شربت سیب یك كیلو سیب راشسته و با پوست قطعه قطعه كنید و در یك لیتر آب بپزید سپس آنرا با پارچه نازكی صاف كنید و چند تكه قند به آن اضافه كنید و دوباره روی آتش ملایم قرار دهید تا قوام بیاید و آن را از روی آتش بردارید روزی سه تا چهار فنجان از این شربت بنوشید.

سیب دارای مقدر زیادی كلسیم است و كلسیم سیب به بدن كمك می كند كه كلسیم غذاهای دیگر را نیز جذب كند.

خوردن سیب یبوست را برطرف می كند و برای خستگی مفرط مفید است دم كرده برگ درخت سیب ادرار آور است و درمان كننده التهاب كلیه و مثانه می باشد.

نوشیدن آب سیب داروی موثری برای درمان سرمخوردگی و گرفتگی صدا و سرفه است.

سیب مقوی كبد و اشتها آور است و برای درمان تنگی نفس بسیار مفید است حتی بوئیدن سیب نیز این خاصیت را دارد.

سیب پخته تقویت كننده معده و كبد و دفع كننده سودا و سموم بدن است،همچنین حرارت را از بدن خارج می سازد.

سیب را رنده كنید و در دستمال بپیچید و روی چشم بگذارید درد چشم را برطرف می كند.

خوردن سیب حتی برای آنهایی كه بیماری قند دارند مفید است چون قند خون را بالا نمی برد.

كسانی كه می خواهند لاغر شوند حتما باید سیب را با پوست بخورند .

دم كرده گل سیب داروی سرفه و تورم مجرای تنفسی است.

سیب داروی خوبی برای درمان زخم ها می باشد.

سیب بهترین دارو برای سوء هاضمه است زیرا دارای مقدر زیادی پكتین می باشد.

آب سیب را حتی می توان برای تنقیه استفاده كرد . این تنقیه برای بیماریهای روده بسیار موثر است.

پوست سیب را مانند چای دم كنید و بیاشامید این چای بهترین دوست كلیه است .

آب سیب را با آبمیوه دیگیری در منزل تهیه كنید و فورا آنرا بنوشید زیرا در اثر ماندن آنزیم ای خود را از دست می دهد .

آب سیب برای زیبایی پوست استفاده زیادی درد بخصوص برای از بین بردن چین و چروك پوست موثر است بدین منظور آب سیب را صبح و شب روی پوست گردن و صورت بمالید و ماساژ دهید البته همیشه آب سیب تازه استفاده كنید.

استفاده دیگر از سیب برای لطافت پوست سیب پخته است سیب رابپزید و سپس له كنید و با شیر مخلوط كنید و این مخلوط را بصورت نیم گرم روی پوست بگذارید و پس از چند دقیقه آنرا بردارید .

سیب ترش قابض است و حالت استفراغ و دل بهم خوردگی را از بین می برد. سیب ترش را بپزید درمان اسهال خونی است آب سیب ترش مخلوط با انار برای تقویت معده و درمان اسهال و دل بهم خوردگی بكار می رود رب سیب ترش علاج اسهال ، استفراغ و درد و غم است.

سیب ترش برای آنهایی كه مزاج گرم دارند بسیار مفید است بالعكس آنهایی كه مزاج سرد دارند باید سیب شیرین بخورند.


[ جمعه 11 خرداد 1386 - 04:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [گیاهان دارویی , ] [+]
زندگی رو اینجوری ببینیم...
یکشنبه 26 فروردین 1386

ده قانون برای اینکه زندگی را یهجور دیگه ببینیم .

قانون نخست: تا ندونین چی می‌خواین به هدف نمی‌رسین

قانون دوم: این خود شما هستین که سرنوشت خودتونو رقم می‌زنین
قانون سوم: هر که از کار خودش سودی می‌بره
قانون چهارم: به جای انکار واقعیت‌ها به اونها توجه کنین
قانون پنجم: یا موفق می‌شین یا موفق نمی‌شین
قانون ششم: زندگی به عمل پاداش می‌ده

قانون هفتم: حقیقتی در کار نیست؛ مهم استنباط شماست

قانون هشتم: مشکلات و گرفتاری‌های زندگی تموم شدنی نیست

قانون نهم: ما به دیگران می‌آموزیم که چگونه با‌هامون رفتار کنن

قانون دهم: بخشیدن نشونه‌ی قدرته»

شما بازدید کننده عزیز چه قوانینی به این ده قانون اضافه می کنید .اگه مایل باشید  در قسمت نظرات ذکر کنید . با تشکر از شما



[ یکشنبه 26 فروردین 1386 - 02:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 28 فروردین 1386 - 04:04 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [عمومی , ] [+]
ترحم
یکشنبه 5 فروردین 1386

كنار سینما ایستاده بود به تصویر روی سر در سینما نگاه می‌كرد، تو یه گوشه، تصویر پسری بود كه یه عینك مشكی به چشم داشت و یه عصای سفید هم تو دستش بود، تو گوشه دیگر عكس دو تا پرنده كه با منقار و یه تیكه چوب ، لاك پشتی رو به طرف آسمون می‌بردند.

رگبار بارون تمام لباساشو خیس كرده بود ، آروم نگاهشو از پرده سینما كند و دستشو از عصای زیر بغلش جدا كرد و شال گردنشو دور گردنش پیچوند.

باد سردی هم می‌وزید، دختر بیچاره با زحمت فراوان و با كمك عصا ، خودشو به تیر برق كنار خیابون رسوند و به اون تكیه داد.

مدام عصا را بلند می‌كرد، ماشینها با سرعت و بی‌توجه از كنارش می‌گذشتند، راننده‌ای با ترحم كنارش ترمز كرد، با سختی زیاد در حالی كه پاهاشو رو زمین می‌كشید خودشو به ماشین رساند، دو قدمی ماشین پایه عصاش تو یه چاله كوچكی گیر كرد، دختره نقش زمین شد، به دور و برش نگاه كرد وبا كمك مسافری سوار ماشین شد.

راننده یه نگاهی به دختره معلول كرد و از سر ترحم گفت : آخه مگه مجبوری با این حال و روزت و تو این هوا بری سینما. دختره یه نگاه معنی داری به راننده كرد و چیزی نگفت.

خانم بغل دستی هم از دختره پرسید : بیرون اومدن با این وضع براتون سخت نیست ، او با گوشه آستینش شیشه ماشین رو پاك می‌كرد، اینطوری پاسخ داد :
" سخت نگاه‌های ترحم آمیز مردمه.

بغض گلویش رو می‌گیره اما با لبخندی كاملا ساختگی میگه: كاش نگاه مردم به معلولان عوض می‌شد و با ترحم به ما نگاه نكنند وكاش همه نگاهها خدایی می‌شد.

بعد از گفته‌های این دختر معلول به یاد اسم فیلم رو سر در سینما افتادم كه درشت با خط سفید بالای پرده نوشته شده بود " به رنگ خدا".

وی كه به اصرار من ، خود را " مینا" و ‪ ۲۱‬ساله معرفی كرد و گفت: تا هشت سالگی من مانند همه بچه‌های دنیا روی پاهای خودم راه می‌رفتم و بازی می‌كردم و مجبور نبودم از عصای فلزی به عنوان پا استفاده كنم.

به اینجای صحبتش كه رسید حرفشو خورد و سپس با صدایی گرفته خاطرنشان‌كرد:
تا اینكه به دلیل تزریق اشتباه آمپول از دو پا فلج شدم و از اون روز تا حالا مجبورم منت عصای فلزی رو بكشم و زیر نگاه‌های ترحم آمیز دیگران زندگی كنم.

راننده هم با شنیدن اظهارات این دختر معلول، بی‌سبب آهی كشید ، افزود :
ببین یه اشتباه كوچك این طفل معصوم را به چه روزی انداخته‌است، واقعا جواب این اشتباه كی باید بده؟
مینا تصریح كرد : اگر مردم باور كنند كه معلولیت ناتوانی نیست ، بلكه محدودیت است نگاهشون به این افراد عوض خواهد شد



[ یکشنبه 5 فروردین 1386 - 04:03 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 5 فروردین 1386 - 04:03 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [عمومی , ] [+]
خسته ام خسته از
یکشنبه 27 اسفند 1385

خسته ام خسته از این قافیه ی تکراری

 

خسته از درد سر و مشغله های کاری

 

خسته ام خسته از این جور و جفاء و نیرنگ

 

خسته ام خسته از آن خواب پس از بیداری



[ یکشنبه 27 اسفند 1385 - 01:03 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 27 اسفند 1385 - 01:03 ب.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [حرف دل , ] [+]
جمعه 25 اسفند 1385

برای دوست

اندوهم
 همه از اینجاست
 که دستان عاشق تو
 تنهاست
 بگذار پاهای کوچکم را
 با یاقوتی
 بیارایم
 و دستانم را
 با عطری آغشته کنم
 که عشق را
 جار زند
 و هرزه گی را
 آه که پستانهای تو
 پر شیرترین جام جهان است
 شهدی آغشته به خون
 خونی
 آغشته به زهر
مایه حیاتی
 که در رگهای من جاری است
 بگذار هرزگی و جنون را
جار زنم
 که از تقدس ریکارانه گربه ها
 بیزارم



[ جمعه 25 اسفند 1385 - 03:03 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 25 اسفند 1385 - 03:03 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
پنجشنبه 24 اسفند 1385

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم گوزه گر از خاک اندام چه خواهد ساخت

ولی آنقدرمشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

 

                                                                    دکترعلی شریعتی



[ پنجشنبه 24 اسفند 1385 - 02:03 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 24 اسفند 1385 - 02:03 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [عمومی , ] [+]

وداع
یکشنبه 16 مهر 1385

وداع

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا كه در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لكه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
 می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید حال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نكند باد وصال
 ناله می لرزد
می رقصد اشك
آه بگذار كه بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به كه بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب ‚ خوینن دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب زندگی را با تو ورق زدم حالا که نیستی این زندگی هم سرابی بیش نیست .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همه دوستان عزیز مواظب خودتون باشید احد همیشه به یاد شما عزیزان است .یا حق



[ یکشنبه 16 مهر 1385 - 10:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 16 مهر 1385 - 10:10 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
این برای همه است !
پنجشنبه 6 مهر 1385

خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات

مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست



[ پنجشنبه 6 مهر 1385 - 09:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
دوشنبه 20 شهریور 1385

دانی که چرا خدا به ما داده دو دست

یک دست به کار خویشتن پردازی

من معتقدم که اندر آن سری هست

وان دست دگر زدیگران گیری دست



[ دوشنبه 20 شهریور 1385 - 06:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : دوشنبه 20 شهریور 1385 - 06:09 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]