اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد
|
|
جمعه 1 اردیبهشت 1385
[ جمعه 1 اردیبهشت 1385 - 03:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ عکس , ] [ +]
چهارشنبه 30 فروردین 1385
عشق چیست ؟ عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از این دو بی بهره است توانای عشق ورزیدن ندارد عشق دلپذیر ترین جهان بینی آدمی است آن جهان بینی نجیب و جلیل كه از آغاز تاریخ انسان تا كنون جانهای شیفته بسیاری برای بر پاداشتن جهانی شایسته و بایسته ی آن كوشیدند و جان باختند برای : روزی كه كمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادریست روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است
[ چهارشنبه 30 فروردین 1385 - 12:04 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ قطعه ادبی , ] [ +]
چهارشنبه 30 فروردین 1385
[ چهارشنبه 30 فروردین 1385 - 12:04 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ عکس , ] [ +]
جمعه 25 فروردین 1385
شكوه ی ناتمام ای آسمان ! باور مكن ، كاین پیكره محزون منم من نیستم ! من نیستم رفت عمر من ، از دست من این عمر مست و پست من یك عمر با بخت بدش بگریستم ، بگریستم لیك عمر پای اندرگلم باری نپسرید از دلم من چیستم ؟ من كیستم [ جمعه 25 فروردین 1385 - 12:04 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ اشعار کارو , ] [ +]
جمعه 25 فروردین 1385
اشك عجز : قاتل عشق آمد ، به طعنه كرد سلامی و گفت : مرد گفتم : كه ؟ گفت : آنكه دلت را به من سپرد وانگه گشود سینه و دیدم كه اشك عجز تابوت عشق من ، به كف نور ، می سپرد [ جمعه 25 فروردین 1385 - 01:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ عمومی , ] [ +]
پنجشنبه 24 فروردین 1385
همواره تویی شب ها،كه سکوت است وسکوت است و سیاهی آوای تو میخوانم از لایتناهی آوای تو می آردم از شوق به پرواز شبها،كه سکوت است وسکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من تشنه مهر تو ، چو ماهی وین شعله كه با هر نفسم می جهد از جان خوش می دهد از گرمی این شوق ، گواهی دیر از تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سر خوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق ، تو را دارم و دارای جهانم همراه تویی ، هر چه تو گویی و تو خواهی [ پنجشنبه 24 فروردین 1385 - 01:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ شعر , ] [ +]
پنجشنبه 24 فروردین 1385
آهنگی در سكوت بپیچ ای تازیانه ! خرد كن ، بشكن ستون استخوانم را به تاریكی تبه كن ، سایه ی ظلمت بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت فروغ شب فروز دیدگانم را لگدمال ستم كن ، خوار كن ، نابود كن در تیره چال مرگ دهشتزا امید ناله سوز نغمه خوانم را به تیر آشیاسوز اجانب تار كن ، پاشیده كن از هم پریشان كن ، بسوزان ، در به در كن آشیانم را بخون آغشته كن ، سرگشته كن در بیكران این شب تاریك وحشتزا ستمكش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را به دریای فلاكت غرق كن ، آوازه كن ، دیوانه ی وحشی ز ساحل دور و سرگردان و تنها كشتی امواج كوب آرزوی بیكرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان كن كه می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را طنین افكن سرود فتح بیچون و چرای كاررا سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای بر اوج قدرت انسان زحمتكش به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را [ پنجشنبه 24 فروردین 1385 - 01:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ اشعار کارو , ] [ +]
پنجشنبه 24 فروردین 1385
سكوت گفتم كه سكوت ... ! از چه رو لالی و كور ؟ فریاد بكش ،كه زندگی رفت به گور گفتا كه خموش ! تا كه زندانی زور بهتر شنود ، ندای تاریخ ز دور بستم ز سخن لب ، و فرا دادم گوش دیدم كه ز بیكران ،دردی خاموش فریاد زمان ،رمیده در قلب سروش كای ژنده بتن ، مردن كاشانه به دوش بس بود هر آنچه زور بی مسلك پست در دامن این تیره شب مرده پرست با فقر سیاه.... طفل سرمایه ی مست قلب نفس بیكستان ، كشت ... شكست دل زنده كنید تا بمیرد ناكام این نظم سیاه و ... فقر در ظلمت شام برسر نكشد ، خزیده از بام به بام خون دل پا برهنگان ، جام به جام نابود كنید . یأس را در دل خویش كاین ظلمت دردگستر ، زار پریش محكوم به مرگ جاودانی است ... بلیی شب خاك بسر زند ، چو روز آید پیش [ پنجشنبه 24 فروردین 1385 - 01:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ اشعار کارو , ] [ +]
چهارشنبه 23 فروردین 1385
لم خون شد از این افسرده پاییز از این افسرده پاییز غم انگیز غروبی سخت محنت بار دارد همه درد است و با دل كار دارد شرنگ افزای رنج زندگانی ست غم او چون غم من جاودانی ست افق در موج اشك و خون نشسته شرابش ریخته جامش شكسته گل و گلزار را چین بر جبین است نگاه گل نگاه واپسین است پرستوهایی وحشی بال در بال امید مبهمی را كرده دنبال نه در خورشید نور زندگانی نه در مهتاب شور شادمانی فلق ها خنده بر لب فسرده سفق [ چهارشنبه 23 فروردین 1385 - 12:04 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ عمومی , ] [ +]
سه شنبه 22 فروردین 1385
خیلی سخته غرورت رو واسه یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره خیلی سخته دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی خیلی سخته صمیمی ترین دوستت بهت خیانت کنه خیلی سخته کسی که تمومه زندگیت رو به پاش ریختی با بی رحمی تو چشات نگاه کنه بگه دوستت ندارم خیلی سخته مجبور باشی سخترین چیزا رو تحمل کنی خیلی خیلی خیلی سخته نا فرجام عاشق باشی.[ سه شنبه 22 فروردین 1385 - 03:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()||
باربود ] [ عمومی , ] [ +]
|
|