تبلیغات
حرفهایم با تو

اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد حرفهایم با تو

یکشنبه 2 بهمن 1384

وقتی چشمات دیگه اشكی برای ریختن نداشته با شه وقتی دیگه قدرت فریاد زدنم نداشته باشی ...... وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن.. وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه .... وقتی چشم از دنیا ببندی وآرزوی مرگ كنی... وقتی احساس می كنی دیگه هیچ كس تو رو درك نمی كنه وقتی احساس كنی تنها ترین تنهای دنیا هستی و وقتی باد شمع نیمه سوخته اتاقتو خاموش كرد چشمهایت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه

----------------------------------------------------------------------------------------  

خدایا راهی نمی بینم و آینده پنهان است اما مهم نیست ، همین كافی ست كه تو همه چیز را می بینی و من تو را خدایا در این دنیا، پیوسته در معرض نابودی ، هلاك و مرگ هستم در دل می گویم : خدا یا تو به خاطر بندگانت معجزات بی شماری می كنی، پس به نجات من هم بیا مرا موهبت آن بخش كه در تو زندگی كنم پیش بروم و نفس گسیخته را بكشم مباد كه از یاد ببرم تو پناه و آسایش من هستی با دستی دامن تو را می گیرم و با دست دیگر به تهیدستان و درد مندان یاری می رسانم مرا در اوقات تنهایی و نیازمندی تنها مگذار ای رحیم و بخشند

از طرف سکینه خانوم عزیز



[ یکشنبه 2 بهمن 1384 - 11:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 2 بهمن 1384 - 11:01 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [یادگاری از شما برای باتو , ] [+]