تبلیغات
حرفهایم با تو - کاش زندگی قصه بود،آخ قصه..!

اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد حرفهایم با تو

کاش زندگی قصه بود،آخ قصه..!
جمعه 7 بهمن 1384
کاش زندگی قصه بود،آخ قصه..!

باران،

لزگی می رقصد،

روی خاطره خالی خیابان ها!

آسمان،

مرا می بوسد،

مرا می بخشد،

به آغوشم می کشد..

اینجا،

شهر من است!

گونه هایی از همیشه سرخ تر،

پاهایی برهنه،

سرمای خیس و دلپذیر،

لزگی می رقصیم،

من و باران،

تنها،

روی خاطره خالی خیابان ها...!

چه دور است دیروزم! چه خالی است از تو امروزم! چه تنها می شوم فردا، چه بی هویت می شوم فردای فرداها! آخ، وقتی تو نیستی که بگویم، من ترک زاده ای از بلندی های قفقازم، از نژاد بادکوبه ای های روس ِ ترک، مخلوطی از چای و کوهپایه و دریاچه، نود و هشتمین کوچه ی اردیبهشت، صادره از لاهیجان!

راست می گفت آن بنده ی خدا: « کاش زندگی قصه بود، آخ قصه..!»



[ جمعه 7 بهمن 1384 - 02:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 7 بهمن 1384 - 02:01 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [ای کاش . . . , ] [+]