تبلیغات
حرفهایم با تو - آرامگاه عشق

اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد حرفهایم با تو

آرامگاه عشق
دوشنبه 14 فروردین 1385

شب سیاه ، همانسان كه مرگ هست
 قلب امید در بدرومات من شكست
سر گشته و برهنه و بی خانمان ، چو باد
 آن شب ،‌رمید قلب من ، از سینه و فتاد
زار و علیل و كور
بر روی قطعه سنگ سپیدی كه آن طرف
 در بیكران دور
افتاده بود ،‌ساكت و خاموش ، روی كور
گوری كج و عبوس و تك افتاده و نزار
 در سایه ی سكوت رزی ، پیر و سوگوار
 بی تاب و ناتوان و پریشان و بی قرار
 بر سر زدم ، گریستم ، از دست روزگار
 گفتم كه ای تو را به خدا ،‌سایبان پیر
 با من بگو ، بگو ! كه خفته در این گور مرگبار ؟
 كز درد تلخ مرگ وی ، این قلب اشكبار
 خود را در این شب تنها و تار كشت ؟
 پیر خمیده پشت ؟
جانم به لب رسید ، بگو قبر كیست این ؟
 یك قطره خون چكید ، به دامانم از درخت
 چون جرعه ای شراب غم ، از دیدگان مست
 فریاد بر كشید : كه ای مرد تیره بخت
 بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست
 بر سنگ سخت گور
 از بیكران دور
 با جوهر سرشك
 دستی نوشته بود
 آرامگاه عشق



[ دوشنبه 14 فروردین 1385 - 12:04 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [اشعار کارو , ] [+]