تبلیغات
حرفهایم با تو

اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد حرفهایم با تو

پنجشنبه 24 فروردین 1385

سكوت 

گفتم كه سكوت ... ! از چه رو لالی و كور ؟
فریاد بكش ،‌كه زندگی رفت به گور
گفتا كه خموش ! تا كه زندانی زور

بهتر شنود ، ندای تاریخ ز دور

بستم ز سخن لب ، و فرا دادم گوش

دیدم كه ز بیكران ،‌دردی خاموش

فریاد زمان ،‌رمیده در قلب سروش

كای ژنده بتن ،‌ مردن كاشانه به دوش

بس بود هر آنچه زور بی مسلك پست

در دامن این تیره شب مرده پرست

با فقر سیاه.... طفل سرمایه ی مست

قلب نفس بیكستان ، كشت ... شكست

دل زنده كنید تا بمیرد ناكام

این نظم سیاه و ... فقر در ظلمت شام

برسر نكشد ، خزیده از بام به بام

خون دل پا برهنگان ، جام به جام

نابود كنید . یأس را در دل خویش

كاین ظلمت دردگستر ، زار پریش
محكوم به مرگ جاودانی است ... بلیی
شب خاك بسر زند ، چو روز آید پیش



[ پنجشنبه 24 فروردین 1385 - 02:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| باربود ] [اشعار کارو , ] [+]