تبلیغات
حرفهایم با تو

اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد حرفهایم با تو

یکشنبه 4 تیر 1385

وداع

سكوت صدای گامهایم را باز پس می دهد
 با شب خلوت به خانه می روم
 گله ای كوچك از سگها بر لاشه ی سیاه خیابان می دوند
 خلوت شب آنها را دنبال می كند
و سكوت نجوای گامهاشان را می شوید
من او را به جای همه بر می گزینم
و او می داند كه من راست می گویم
او همه را به جای من بر می گزیند
 و من می دانم كه همه دروغ می گویند
چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ، سنگدل
بر گزیننده ی دروغها
 صدای گامهای سكوت را می شنوم
 خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند
 سكوت گریه كرد دیشب
سكوت به خانه ام آمد
 سكوت سرزنشم داد
 و سكوت ساكت ماند سرانجام
 چشمانم را اشك پر كرده است



[ یکشنبه 4 تیر 1385 - 07:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]