تبلیغات
حرفهایم با تو - مطالب شعر

اگر خوبت نباشم مهربانم زرد خواهم شد حرفهایم با تو

جمعه 25 اسفند 1385

برای دوست

اندوهم
 همه از اینجاست
 که دستان عاشق تو
 تنهاست
 بگذار پاهای کوچکم را
 با یاقوتی
 بیارایم
 و دستانم را
 با عطری آغشته کنم
 که عشق را
 جار زند
 و هرزه گی را
 آه که پستانهای تو
 پر شیرترین جام جهان است
 شهدی آغشته به خون
 خونی
 آغشته به زهر
مایه حیاتی
 که در رگهای من جاری است
 بگذار هرزگی و جنون را
جار زنم
 که از تقدس ریکارانه گربه ها
 بیزارم



[ جمعه 25 اسفند 1385 - 02:03 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 25 اسفند 1385 - 02:03 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
وداع
یکشنبه 16 مهر 1385

وداع

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا كه در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لكه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
 می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید حال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نكند باد وصال
 ناله می لرزد
می رقصد اشك
آه بگذار كه بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به كه بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب ‚ خوینن دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب زندگی را با تو ورق زدم حالا که نیستی این زندگی هم سرابی بیش نیست .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همه دوستان عزیز مواظب خودتون باشید احد همیشه به یاد شما عزیزان است .یا حق



[ یکشنبه 16 مهر 1385 - 09:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 16 مهر 1385 - 09:10 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
این برای همه است !
پنجشنبه 6 مهر 1385

خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات

مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست



[ پنجشنبه 6 مهر 1385 - 08:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
دوشنبه 20 شهریور 1385

دانی که چرا خدا به ما داده دو دست

یک دست به کار خویشتن پردازی

من معتقدم که اندر آن سری هست

وان دست دگر زدیگران گیری دست



[ دوشنبه 20 شهریور 1385 - 05:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : دوشنبه 20 شهریور 1385 - 05:09 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
تو نسیتی كه ببینی
چهارشنبه 15 شهریور 1385

تو نسیتی كه ببینی

تو نیستی كه ببینی
 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
 چگونه عكس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
 مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می كنند
هنوز نقش ترا از قراز گنبد كاج
كنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون آینه پاك آب می نگرند
تو نیستی كه ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو مگاه تو درترانه من
تو نیستی كه بیبنی چگونه می گردد
 نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها كز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی كه ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می كند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
 چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی كه ببینی
 چگونه با دیوار
به مهربانی یك دوست از تو می گویم
تو نیستی كه ببینی چگونه از دیوار
 جواب می شنوم
تو نیستی كه ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دیرن خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
 تو نیستی كه ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهاكرده است
غروب های غریب
 در این رواق نیاز
پرنده ساكت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
 در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی كه ببینی



[ چهارشنبه 15 شهریور 1385 - 02:09 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
ارزو
پنجشنبه 26 مرداد 1385

آرزو كاش امشبم آن شمع طرب میآمد

وین روز مفارقت به شب میآمد

آن لب كه چو جان ماست دوراز لب ماست

ای كاش كه جان كا به لب میآمد



[ پنجشنبه 26 مرداد 1385 - 01:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
جمعه 13 مرداد 1385

لبخند چشم تو

تنها دلیل من که خدا هست و  این جهان زیباست

واین حیات عزیز و گرنبهاست ؛

لبخند چشم توست !

هرچند با تبسم شیرینت آن چنان

از خویش می روم  که نمی بینمش درست !



[ جمعه 13 مرداد 1385 - 07:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 13 مرداد 1385 - 07:08 ق.ظ]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
یکشنبه 4 تیر 1385

وداع

سكوت صدای گامهایم را باز پس می دهد
 با شب خلوت به خانه می روم
 گله ای كوچك از سگها بر لاشه ی سیاه خیابان می دوند
 خلوت شب آنها را دنبال می كند
و سكوت نجوای گامهاشان را می شوید
من او را به جای همه بر می گزینم
و او می داند كه من راست می گویم
او همه را به جای من بر می گزیند
 و من می دانم كه همه دروغ می گویند
چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ، سنگدل
بر گزیننده ی دروغها
 صدای گامهای سكوت را می شنوم
 خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند
 سكوت گریه كرد دیشب
سكوت به خانه ام آمد
 سكوت سرزنشم داد
 و سكوت ساكت ماند سرانجام
 چشمانم را اشك پر كرده است



[ یکشنبه 4 تیر 1385 - 06:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| احد ] [شعر , ] [+]
چهارشنبه 24 خرداد 1385

ع ش ق

سردفـتـــر عــالـم معـانی عشق است

سر بیت قصیدیه جـوانــی عشق است

ای آنكه خـبر نــداری از عــالـم عشق

این نكته بدان كه زندگانی عشق است



[ چهارشنبه 24 خرداد 1385 - 04:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 24 خرداد 1385 - 04:06 ق.ظ]
[ پیام ()|| باربود ] [شعر , ] [+]
دوشنبه 22 خرداد 1385

نگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خو دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند



[ دوشنبه 22 خرداد 1385 - 02:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]
[ پیام ()|| باربود ] [شعر , ] [+]